کهنه است و قدیمی،بیشتر از من سن دارد ،خیلی بیشتر...
به من نگفته که چند سال دارد ولی فکر می کنم خیلی بزرگ باشد.عاشقشم ،همانگونه که عاشق همه ی چیزهای قدیمی و زیر خاکیم .همه ی آن چیزهایی که پر است از رمز و راز...
گاهی وقتها که می خواهم بشناسمش تمام حواسم را در بینی ام جمع می کنم و او را بو می کشم،بوی کاهگل می دهد یا خاک باران خورده...بوئیدنش لذت بخش است.
این روزها منتظرم درست مثل بچگیها و قبل تر از آن و خیلی قبل تر که نمی دانم توی این دنیا بودم یا جایی دیگر...
منتظرم درست مثل دیروزهایی که از یادم رفته...
این را چشم ها ی منتظر انتظارم به من گفت.
انتظاری که بعد از این همه زیستن با او ،هنوزم برایم نا آشناست ،هنوزم گنگ و فریباست،هنوزم پر است از بوهای خوب...
به من نگفته که چند سال دارد ولی فکر می کنم خیلی بزرگ باشد.عاشقشم ،همانگونه که عاشق همه ی چیزهای قدیمی و زیر خاکیم .همه ی آن چیزهایی که پر است از رمز و راز...
گاهی وقتها که می خواهم بشناسمش تمام حواسم را در بینی ام جمع می کنم و او را بو می کشم،بوی کاهگل می دهد یا خاک باران خورده...بوئیدنش لذت بخش است.
این روزها منتظرم درست مثل بچگیها و قبل تر از آن و خیلی قبل تر که نمی دانم توی این دنیا بودم یا جایی دیگر...
منتظرم درست مثل دیروزهایی که از یادم رفته...
این را چشم ها ی منتظر انتظارم به من گفت.
انتظاری که بعد از این همه زیستن با او ،هنوزم برایم نا آشناست ،هنوزم گنگ و فریباست،هنوزم پر است از بوهای خوب...
+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 19:29  توسط سیب کال
|
